خرید بک لینک
پرهيز را دوست دارم. پرهيزكار بودن را. پرهيزكار كلمه اي است كه تا پيش از اين تنها در كتاب ديني آن را ميخواندم و براي من تنها مفهموم نماز خواندن و روزه گرفتن و صالح بودن و اينها را داشت. اما امروز براي من رنگ و بوي ديگري دارد. وقتي كه كاري يا چيزي يا كسي وجودش ، بودنش، پرداختن بهش برايم مناسب نيست پرهيز از آن را انتخاب ميكنم. بله من پرهيز از آن را انتخاب ميكنم . بله درست است پرهيز به من حق انتخاب ميدهد. من امروز ياد گرفته ام كه بجاي اينكه كاري را از روي عادت و يا تحت تاثير ديگران و يا طبق خواهش دلم (وسوسه) انجام دهم در مورد تمام جوانب آن فكر كنم و بعد تصميم بگيرم. و اين يعني حق انتخاب . و داشتن

برچسب: پرهيز,دوست,دارم, نویسنده: آوا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:09

دلم براي راه رفتن مامان تنگ شده

برچسب: غمگينم, نویسنده: آوا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:09

بابا كه خانه باشد خانه امن ترين و دل من گرم ترين نقطه زمين است.

برچسب: بابا,شبيه,خداست, نویسنده: آوا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:09

اعتقاد داشتن به خدا خوب است. همه چيز را به خدا ربط دادن و اتفاقات ناخوشايند زندگي را به حكمت و "آخرش بالاخره همه چيز درست ميشود" بافتن هم قشنگ است. آدم را آرام ميكند. اميدوار ميكند. دست كم بدبختي هاي پركلاغي آدم را خاكستري ميكند. يك چند وقتي افتادم به اين فكر كه باباجان جهان هستي قوانين خودش را دارد و خداي مهربان هرچقدر هم كه مهربان باشد به خاطر دل من مثلا سلامتي مامان را بطور كامل كه بر نميگرداند. به خودم گفتم فرشته بيا و دست از سر خدا بردار و دنيايت را همانطور كه هست ببين. خواستم پايم را از توهماتي كه از خدا براي خودم ساخته ام بيرون بگذارم و عينك خوش خيالي را بردارم اما نشد. اضطراب و دلشور

برچسب: نویسنده: آوا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:09

و من پی بردم که با همین عطر رازقی کارها می توان کرد.

همان روز که تمام مرا عمییییق بو کشیدی و مستانه گفتی که بوی شکوفه میدهم.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:29 توسط فرشته |

برچسب: نویسنده: آوا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:09

وقتی پشت اون در عزیزانت که تو این لحظه نمیتونن برات عزیز باشن درگیر هیاهو و دریدن همدیگه هستن آخر خوشبختیهای عالمه که قلب خسته ت رو با خودت ببری روی تخت و لابلای گلهای سفید ملحفه های آبی گم بشی . دستهاتو زیر سرت گره کنی و گوشهاتو به جای اون جفنگیات روح خراش بسپری به موسیقی روح نوازی که از توی هدست پخش میشه و غرق بشی در نوری که از پنجره بزرگ رو به حیاط اتاقت و از لابلای ریشریش های آبی و طلایی پرده پاشیده توی اتاقت . + نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:37 توسط فرشته |

برچسب: خوشبختم, نویسنده: آوا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:09

صفحه بندی